رضا قلى ميرزا نايب الاياله
26
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى )
بلنديهاى خانه شاهزاده را تفنگچى گرفته رسولى خدمت شاهزاده فرستادند كه از تو مخوف شدهايم و ممكن نيست كه به تو خدمت كرده باشيم بيرون كردن اهل گلپايگان و كمره حيدر قلى ميرزا را همين امروز عيال خود را برداشته از اينجا بهر كجا كه خواسته باشيد برويد . شاهزاده متحير گشت هرقدر ابرام نمود كه يك روز مهلت به او بدهند ممكن نشد . عاقبت ديد كه بافتضاح مىرسد ناچار عيال خود را بىاسباب و اوضاع برداشته با چند نفرى از نوكرهاى قديم به طرف اصفهان روان گشته و اهل ولايت تمام اوضاع و اسباب او را غارت نمودند . باغبان مذكور را بدست آوردند با جمعى از نزديكان درب خانه كه خدمت ميكردند مطالبه اموال و سراغ اسباب مينمودند . باغبان بيچاره بعد از خوردن چند چوب و تازيانه ، تاب نياورده ، دفينه را ابراز داد . آن تنخواه وافر را اهالى ولايت در ميانهء خود قسمت كردند و پس از استقرار محمد شاه بازيافت و جزو خزانه شد . خلاصه شاهزادهء بيچاره بعد از خروج از ولايت در عرض راه ، خود - به خود اسبش افتاد و از روى اسب با كله درغلطيد . بطريقى كه اعضايش درهم شكست كه احدى تصور نميكرد كه چگونه مىشود اسب در راه رفتن و كمال آرامى بغلطد و اعضاى سوار اينقسم مجروح و شكسته افتادن حيدر قلى ميرزا از اسب و مجروح شدنش شود . من خود شاهزاده را در سنوات قبل ديده بودم . بعد از اين مقدمه كه بخدمتشان رسيدم نشناختم . صورت ايشان از دو گوش بحسب عرض و از پيشانى تا زنخ بحسب طول بيست و يك بخيه خورده بود . دماغ هفت پاره شده وضع غريبى كه بدون ديدن تصورش ممكن نيست . غرض به آن حالت خراب و اوضاع پريشان آن شب را در آن بيابان بجان كندن و زحمت بسر برد .